سالاد گوشت برای گیاه خواران
وقتی از تاریخچه ی کشور یا قوم خودشان صحبت می کنند انگار تمامی کائنات لنگ همین یک کشور یا قوم بوده است. چه طور ممکن است فردی با کشتن هم خون خودش به پادشاهی برسد، بعد کتیبه ی حقوق بشر را سنگر خود کند ؟ مسئله این یک نفر نیست، کلیه ی انسان ها ، در هر قومی که می خواهند باشند، خودشان در یکدیگر امیزش می کنند اما بحث بر سر برتری را با تارخچه ی موهوم خود پیش می برند. تمام زجر و رنج را می کشد که اروپایی فکر کند و امریکایی زندگی کند اما سر سخن که می آید شده از زیر شلواری کوروش مایه می گذارد تا نشان دهد برتر است.
به راستی برتر کیست ؟ اصلاً معیار برتری در این عصر چیست ؟ برای من مهمتر اینست که اصلاً برای چه نیاز به برتری است ؟ تا آش شعله قلمکار یهتری از در هم امیزی فرهنگ ها بخوریم ؟ دیگر حتی از خط پایان هم گذشته ایم... اما نیاز به تحلیل نیست چون چیزی برای تحلیل نیست.
چون در این واقعیت برتر یا بهتر بگویم واقعیت مشهود تو و قوم تو و چیزهای دیگر تو جای محسوسی ندارند ، نیاز به نبش قبر تاریخ می کنی ؟ باری از دید من همین ندیدن ها خودش نوعی دروغگویی به سبک مدرنیته است. دعوا دیگر بر سر اختراع مثلاً هواپیما نیست دعوا بر سر مخترع هواپیماست ، این چرند ترین کاریست که می تواند یک قوم انجام دهد، در میان بی مرزی مطلق به دنبال نقطه چین خود باشد. که عملاً ناشی از نادانی مطلق نسبت به عصر خویش است.
زیرا نیازی نیست شما وقتی هیچ چیز بین هیچ کس تقسیم نشده است به دنبال حق خود برگدید. یا خود را مظلوم انگاریده و به دنبال ظالم بگردید، البته از حق نگذریم که اینگونه بحث ها بیشتر برای تبرعه ی یک قوم است تا یاد گذشته کردند.
مثال فرزند دائم الخمری که از رشادت های پدر سخن به زبان می اورد.
بگذریم.....
افروخته از رسول رحمان زاد
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر